علی باقری
[ همه نکته ها ] نکته های علي باقري (5 مورد)
  سوره بقرة آیه 31 - امامت
منظور از اسماء در قران که فرشته ها را مجبور به سجده کرد چه بود وَإِذۡ قَالَ رَبُّکَ لِلۡمَلَـٰٓئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٞ فِی ٱلۡأَرۡضِ خَلِیفَةٗۖ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِیهَا مَن یُفۡسِدُ فِیهَا وَیَسۡفِکُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَۖ قَالَ إِنِّیٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ 30
وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمۡ عَلَى ٱلۡمَلَـٰٓئِکَةِ فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِی بِأَسۡمَآءِ هَـٰٓؤُلَآءِ إِن کُنتُمۡ صَٰدِقِینَ 31
قَالُواْ سُبۡحَٰنَکَ لَا عِلۡمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآۖ إِنَّکَ أَنتَ ٱلۡعَلِیمُ ٱلۡحَکِیمُ 32
قَالَ یَـٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡۖ فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّکُمۡ إِنِّیٓ أَعۡلَمُ غَیۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَأَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا کُنتُمۡ تَکۡتُمُونَ 33
وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِکَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِیسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَکۡبَرَ وَکَانَ مِنَ ٱلۡکَٰفِرِینَ 34
اینها آیاتی هستند که در مورد داستان حضرت آدم در سوره ی بقره پشت سر هم نازل شده اند .
باید عرض کنم محتوای این آیات به طور خلاصه این هست که خداوند خطاب به فرشتگان می فرماید: من می خواهم در روی زمین جانشینانی قرار دهم. فرشتگان که شیطان هم در میان آنها بود ( گرچه جنسش با آنها فرق داشت به علت عبادت بیش از حد تا مقام فرشتگان بالا آمده بود ) می گویند: خداوندا ما بدون اینکه کوچکترین گناهی را مرتکب بشویم بهتر ازهر کسی می توانیم ترا عبادت کنیم. انسانی که تو خلق می کنی امکان دارد گناه کند و از فرمان تو خارج شود . خداوند می فرماید : من چیزهایی در مورد انسان می دانم که شما از آن بی خبر هستید ( منظور خداوند این بود در ذریه ی آدم اشخاصی هستند که شما از عظمت مقام آنها بی خبر هستید و آنها مقامشان از شما بلند تر است) . خداوند به خود آدم در مورد آنها خبر داده بود ولی فرشته ها چیزی در این مورد نمی دانستند .
فرشتگان گفتند :خداوندا تو خودت بهتر می دانی و با این وجود افرادی مثل شیطان در بینشان بود که در باطن به فرموده ی خداوند ایمان کامل نداشت و یا سوء ظن داشت ، لذا خداوند به آدم فرمود : قَالَ یَـٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡۖ . یعنی به این فرشته ها از اسما آنها ( اسرار وجودشان ) خبر بده . به ضمیر هایی که استفاده شده دقت کنید که ضمیر ها شخصی هستند هم به ضمیری که برای فرشته ها استفاده شده و هم ضمیری که برای اسم هایی که قرار است آدم در مورد آن اشخاص خبر بدهد . مفسرین اکثرا گفته اند : فرشته ها اسم خودشان را نمی دانستند و خدا به آدم فرمود اسم فرشته ها را به خود آنها یاد بدهد . برای اینکه ضمیر دوم را هم به فرشته ها ارتباط داده اند . و این چیز معقولی نیست .
فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِی بِأَسۡمَآءِ هَـٰٓؤُلَآءِ . این قسمت ادعای مرا بیشتر ثابت می کند . خداوند سپس خطاب به فرشته ها می فرماید : اگر راست می گویید در مورد ایشان ( یعنی جانشینان من که بعدا خواهند آمد ) چیزی می دانید خبر بدهید . باز در ضمیر هولاء دقت شود . پس این اسما اسم اشیا نبودند . بعضی از مفسرین گفته اند آدم اسم زمین، کوه ها و همه ی چیز ها را یکی یکی شمرد حتی اسم آنها ( فرشته ها را )که اسم خودشان را هم نمی دانستند .
در ادامه تا آدم اسامی آنها را می شمارد . خداوند به احترام و عظمت مقام آنها به همه دستور می دهد بلافاصله همه سجده کنند . در این میان یک نفر را می بینند که ایستاده نگاه می کند . وقتی می پرسند چرا تو سجده نمی کنی می گوید من مقامم از آنها بالاتر است . فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِیسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَکۡبَرَ وَکَانَ مِنَ ٱلۡکَٰفِرِینَ .
در این جا دو نکته ی بسیار باریکی وجود دارد . یکی در "کان " و دیگری در " ٱلۡکَٰفِرِینَ" نهفته است . مفسرین " کان" را به" شد " معنی کرده اند . در حالی که کان در اینجا معنی" بود" می دهد . یعنی اینکه شیطان قبلا کافر بود. در این لحظه با سجده نکردن کافر نشد . خداوند می فرماید او قبلا هم کافر بود در اینجا در امتحان رد شد و سجده نکردن آخرین مرحله بود و اینجا فقط مسئله رو شد و کفرش آشکار گردید .همان طور که در مورد پسر نوح فرمود : فَکَانَ مِنَ ٱلۡمُغۡرَقِینَ ( هود 43 ) معنای آن این است که پسر نوح خیلی وقت ها در گناه غرق شده بود و این غرق شدن در آب آخرین مرحله ی غرق شدنش بود . نمونه دیگر در مورد خود شیطان خدا فرمود : فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِیسَ کَانَ مِنَ ٱلۡجِنِّ . در اینجا هم کان معنی بود می دهد یعنی شیطان از جنها بود .
نکته دوم در ٱلۡکَٰفِرِینَ نهفته است . و آن این است که غیر از شیطان کافر های دیگری هم وجود دارند و آنها هم خلیفه الله ( امامت) را قبول نخواهند کرد و آنها هم در امتحانی که از آنها خواهم گرفت مثل شیطان مردود خواهند شد و از کافران محسوب خواهند گردید .
نکات دیگری که باید در این آیات دقت کنیم این هست که این سجده به خود آدم و یا به خاطر انسان هایی که بعد از آدم به وجود می آمدند نبود . زیرا خود آدم به راحتی توسط شیطان به زمین زده شد و می بینیم که امکان گناه در او بود همان طور که در آدم هایی مثل ما هم امکان گناه به راحتی وجود دارد .
نکته دیگر اینکه شیطان توحید و قیامت را قبول داشت . می گفت من از غیر از تو برای کسی دیگر سجده نمی کنم یعنی از غیر تو اطاعت نمی کنم . و می گفت تا قیامت به من فرصت بده ، پس قیامت را هم قبول داشت . با این وجود فرمود شیطان از کافران بود . شیطان دو چیز را زیر سوال برد یکی عدالت دومی امامت . درست آنچه شیعه قبول دارند و بقیه قبول ندارند . بنابراین حواسمان باشد که از دیدگاه قران کسی که امامت را نپذیرد از کافران محسوب می شود .
بنابراین می بینیم آن اسما که فرشته ها را متقاعد کرد از در اطاعت بر آیند نمی توانست غیر از اسامی معصومین باشد .و الا دانستن یا ندانستن و یا خبر دادن از اسرار اسامی دیگر این همه اهمیت نداشت .

  سوره بقرة آیه 68 - گوساله ی بنی اسرائیل
چرا خداوند در سوره ی بقره برای پیدا کردن قاتل در بین بنی اسرائیل دستور می دهد گوساله ای را بکشند ؟ علت طفره رفتن قوم بنی اسرائیل از کشتن گاو چه بود ؟
وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ یَأۡمُرُکُمۡ أَن تَذۡبَحُواْ بَقَرَةٗۖ قَالُوٓاْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗاۖ قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَکُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِینَ 67
قَالُواْ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا هِیَۚ قَالَ إِنَّهُۥ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ وَلَا بِکۡرٌ عَوَانُۢ بَیۡنَ ذَٰلِکَۖ فَٱفۡعَلُواْ مَا تُؤۡمَرُونَ 68
قَالُواْ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَاۚ قَالَ إِنَّهُۥ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّـٰظِرِینَ (بقره 69-67)
در این آیات ماجرا از این قرار است که جوانی در بین بنی اسرائیل کشته شده از حضرت موسی می خواهند که از خدا بخواهند قاتل را مشخص کند . خداوند دستور می دهد گاوی را بکشند از خون آن به بدن مقتول بزنند و مقتول بعد از آن زنده شده و قاتل خود را مشخص خواهد کرد . آنها در جواب موسی می گویند:ای موسی ! خوب ما را دست انداخته و به مسخره می گیری ؟ موسی می فرماید : پناه بر خدا اگر شما را دست انداخته باشم . بنی اسرائیل می گویند پس اگر این طور نیست و موضوع جدی هست از خدا بپرس این گاو چگونه گاوی باشد . حضرت موسی می فرماید : خداوند می فرماید گاوی میان سال باشد . دوباره می پرسند این گاو رنگش چه شکلی باشد ؟ موسی می فرماید خداوند فرمان می دهد رنگش زرد طلایی و چشم نواز باشد .
سرانجام بنی اسرائیل مجبور می شوند این گوساله را که فقط یک نمونه از آن موجود بود به اندازه ی وزنش طلا داده و بکشند .
حال چند سوال اینجا پیش می آید :
الف ) چرا برای پیدا کردن قاتل، گاو باید کشته شود ؟
ب) وقتی خداوند می فرماید یک گاوی را بکشند چرا بنی اسرائیل خود را به درد سر می اندازند و از انجام دستور طفره می روند ؟
ج ) چرا در نهایت به جای گاو یک گوساله طلایی رنگ کشته می شود ؟
مفسرین همه به اتفاق گفته اند که چون قاتل در بین آنها بود نمی خواست موضوع روشن شود لذا بهانه تراشی می کرد . یا اینکه عده ای از بنی اسرائیل نمی خواستند قاتل مشخص شود و عده ای بر عکس .
باید جواب این سوال ها را در خود قرآن پیدا کرد .
در قران می خوانیم که وقتی موسی در کوه طور مشغول مناجات بود و هارون را به دستور خداوند به جای خود جانشین گذاشته بود . و چون دوران غیبتش طولانی شد از طرف خداوند خبر دار شد که امتش هارون را پس زده و از سامری اطاعت نموده و از دین خدا منحرف گشته و به گوساله پرستی مشغول شده اند. لذا با عصبانیت تمام فورا به سوی قومش برگشت . قرآن در این مورد می فرماید :
وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسىٰ إِلىٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْوٰاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قٰالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدٰاءَ وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ ( اعراف 150 )
و آنگاه که موسی با خشم تمام به سوی قومش برگشت [رو به آنها کرده و فرمود] عجب [بعد از غیبت من] خلیفه بازی بدی راه انداخته اید . آیا در فرمان خدا [ امر جانشینی ] بر خدا پیش دستی نمودید ؟ و [ از شدت خشم ] الواح را بر زمین انداخت [ بر زمین کوبید ] . و سر برادرش را گرفت و به سوی خود کشید [ در اصطلاح امروزی یقه ی برادرش را گرفت و به سوی خود کشید ]. [ هارون گفت ] فرزند مادرم [ من بی تقصیر هستم ] اینها مرا به استضعاف کشیدند [ من مظلوم واقع شدم ] و چیزی نمانده بود که مرا هم بکشند . با این مواخذه ی بی مورد دشمنان مرا شاد نکن و مرا در زمره ی ظالمان قرار نده . [ حساب من از آنها جداست و من گناهی ندارم .]
دقت شود ( حضرت علی (ع) همان هارون قرآن هست )
سپس حضرت موسی دستور می دهد گوساله طلایی را ریز ریز کرده و بسوزانند و در جلو چشم بنی اسرائیل داخل دریا بریزند .
همان طور که می دانیم این داستان بعد از آن اتفاق افتاد که موسی بنی اسرائیل را از چنگ فرعونیان نجات بخشید . قوم بنی اسرائیل سال ها قبل از آن برده ی فرعونیان بودند و با چشم خود می دیدند که فرعونیان خدایی از طلا به شکل گوساله ساخته و آن را می پرستیدند . و از طرفی به بنی اسرائیل این اجازه را نمی دادند که مثل خودشان به گوساله پرستی بپردازند زیرا آن را خدای مخصوص قبط ( که امروزه در زبان های غربی به مصر Egypt گفته می شود از قبط گرفته شده ) می دانستند و بنی اسرائیل قبطی نبودند و اجازه ی پرستش آن را نداشتند و این آرزو همواره در دلشان مانده بود .به عبارتی دیگر بنی اسرائیل ، به نوعی مصر زده بودند . این بود که آرزوی گوساله پرستی را همواره در دل داشتند .
چون در سوره ی بقره خداوند از ادعا های بی اساس بنی اسرائیل یاد می کند و آیات فوق بعد ازمطرح شدن این ادعا ها آورده شده است . خداوند در این آیات می خواهد به بنی اسرائیل بفهماند شما نه تنها قوم برگزیده نیستید بلکه همواره علاوه بر بهانه های بی مورد در اجرای امر خداوند، روح گوساله پرستی همچنان در خونتان باقی هست . نمونه اش همان داستانی هست که من از شما خواستم فقط گاوی را بکشید . چون گاو حتی به دلیل اینکه مادر گوساله ( مادر خدای شما )بود شما از کشتنش طفره رفتید و چون دیدم شما موضوع را می پیچانید عمداً دوباره گوساله ی طلایی شما که همان خدای واقعی شما بود دستور دادم سر ببرید . خداوند در این آیات با آوردن عبارت قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا کاملا به این نکته اشاره می کند شما دروغ می گویید به من ایمان دارید شما حتی از اینکه بگویید پروردگار ما کراهت دارید و به موسی می گویید از پروردگارت بخواه . از این جمله منظورتان کاملا مشخص هست که مرا پروردگار خودتان نمی دانید .
این هست راز طفره رفتن بنی اسرائیل و راز سر بریده شدن گوساله و راز رنگ زرد که برای آن تعیین می شود . ( تحقیق و تفحص : علی باقری )
  سوره بقرة آیه 124 - کلمات
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
منظور از کلمات که حضرت ابراهیم ( ع) با آن آزموده شد چه بود ؟
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ( بقره 124 )
و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم‌] پرسید: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمى‌رسد.»
امتحان با کلمات آخرین و مشکل ترین آزمایش ابراهیم بود و قران از آن با عنوان بلای مبین یاد می کند.
إِنَّ هذا لَهُوَ البَلاءُ المُبینُ. (صافات 106 ) حقیقتا که امتحان سختی بود .
مفسرین متاسفانه در تفسیر واژه ی" کلمات" دچار مشکل شده اند و چون منظور قرآن را از کلمات نمی دانستند هر یک به بیراه رفته و فهم درست معنی آیه را برای خواننده مشکل کرده اند .
اینها تفاسیری هستند که در مورد کلمات توسط مفسرین ارائه شده است .
"خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود"
"ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد"
"پروردگار ابراهیم او را به کارى چند بیازمود . "
" خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود."
و ...
ما باید معنی درست کلمات را در خود قران جستجو کنیم .
با توجه به احادیث و روایاتی که در این مورد توسط معصومین روایت شده . بعد از اینکه آدم ( ع) با فریب شیطان مرتکب گناه می شود سال ها نسبت به این موضوع ناراحت بود و گریه و زاری می کرد ولی بخشیده نمی شد . تا اینکه خداوند راه بخشیدن و توبه را به او نشان داد .
قرآن می فرماید :
فَتَلَقّى آدَمُ مِن رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ ( بقره 37)
پس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت کرد، در نتیجه خدا توبه اش را پذیرفت، همانا او بسیار توبه پذیر و مهربان است .
در قرآن صریحا به کلماتی که آدم(ع) با آن توبه کرد، اشاره نشده است.
علامه مجلسی از صاحب کتاب درّ ثمین در تفسیر آیه شریفه: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ»‏، نقل می‌کند که جناب جبرئیل( علیه السلام ) جهت پذیرش توبه حضرت آدم( علیه السلام ) دعایی به آن‌حضرت تعلیم داد:و آن دعا چنین بود
«یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ‏ الْإِحْسَان‏».
طبق آنچه از روایات شیعه و سنّی استفاده می شود، مراد از کلماتی که آدم به وسیله آن توبه نمود، توسّل به پنج تن یا اهل بیت می باشد .
حال سوال این هست که ابراهیم چگونه با کلمات ( اهل بیت ) مورد امتحان قرار گرفت ؟
تورات معتقد است خداوند بارها به ابراهیم علیه‏السلام وعده نسل فراوان داده و از طرفی ساره نیز نازا بود. از این‌روی، ابراهیم علیه‏السلام با کنیزش هاجر ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد و او را اسماعیل (یعنی خدا می‏شنود) نام نهاد. تورات از این وعده ی خداوند با عنوان عهد یاد می کند و می گوید : " و به سبب همین عهد بود که او از ابرام به ابراهیم تغییر نام یافت»
قران می فرماید : "...قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.
خداوند در تورات خطاب به ابراهیم می فرماید : من به تو " ه " دادم و نام تو را که ابرام بود به ابراهیم تغییر دادم . باید اضافه نمود که " هـ" در حروف ابجد نماد عدد پنج می باشد . و در یهود به عنوان نماد برکت است .
ما در سلام نماز هر روز بارها خطاب به پیامبر می گوییم السلام علیک و رحمة الله و برکاته . سلام برتو که برکت و رحمت خدا هستی . در دعای توسل پیامبر را با عنوان امام رحمه خطاب می کنیم .( دقت شود )
تورات درباره ی حضرت اسماعیل علیه‏السلام سخن چندانی نمی‏گوید و فقط پس از داستان تولد او، اشاره می‏کند می‏گوید: «نسل او را بسیار گردانم و دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم»[( سفر پیدایش 17: 20.)
دقت شود که قران به پیامبر (ص )فرمود : إِنَّآ أَعۡطَیۡنَٰکَ ٱلۡکَوۡثَرَ
البته کلمه ای که یهود آن را به رئیس ترجمه کرده ناسی هست که معنی امام می دهد . ناسی یعنی کسی که حکومتش شامل حال همه می شود . یعنی کسی که بر کل مردم ( الناس ) ولایت و حق حکومت دارد . وقتی حضرت ابراهیم به مقام امامت می رسد قران می فرماید : ِانِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ . یعنی تو را بر همه ی مردم امام قرار دادم . امروز یهودیان به رئیس جمهور ناسی می گویند
از طرفی حضرت ابراهیم از خدا در خواست کرده که نسل او را در زمین بارور کند و از فرزندان او امامانی قرار دهد و خداوند هم دعای او را اجابت کرده و اسماعیل را به او داده است . و اسحاق هم هنوز به دنیا نیامده است . در چنین شرایطی خدا به او دستور می دهد فرزندت را قربانی کن . بنابراین سختی امتحان ابراهیم قربانی کردن فرزندش نبود بلکه مشکل همان کلمات ( اهلبیت ) بود که خداوند آن را در ذریه ی او قرار داده بود . و از طرفی دستور ذبح فرزند را ابراهیم در رویا و در خواب دریافت کرده بود . و اگر دستور ذبح اسماعیل را اجرا می کرد نسلش منقطع می شد . در آن صورت وعده ی خداوند چه می شد ؟ با خود فکر می کرد شاید این رویا را ابلیس به او تلقین می کند تا نسل او منقطع شود . لذا سختی امتحان ابراهیم گیر کردن او بین دو راهی ای بود که انتخابش کار هر کسی نبود . این امتحان برای ابراهیم چنان سخت بود که خداوند در مورد آن فرمود :
إِنَّ هذا لَهُوَ البَلاءُ المُبینُ. (صافات 106 ) حقیقتا که امتحان سختی بود .
بنابراین روشن می شود که وقتی گفته می شود که ابراهیم با کلمات امتحان شد . ماجرای امتحانش با کلمات این گونه بود