سید حسین اخوان بهابادی
ارسال نظر وبررسی توسط داوران
[ همه پیام ها ] پیام های سيد حسين اخوان بهابادي (34 مورد)
  سوره اعراف آیه 137 - تخریب ساختمان کامل و ساختمان در حال ساخت
(دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه وما کانوا یعرشون ):شاید، آنچه را فرعون و قوم وی می ساختند یعنی این گونه بناها که ساخته شده بود و عمل ساخت آن به اتمام رسیده بود و این حالت استمرار بیشتر به روند کار فرعون و قومش در طول دوره‌ای اشاره می‌کند و بناهایی که بالا می بردند یعنی بناهایی که درحال ساخت بود که هر دو نابود گردید یعنی فرض کنید یک ساختمان کامل و در حال استفاده تخریب می شود و دیگر ساختمانی که در مرحله‌ی برافراشتن و بالا بردن است خراب می گردد مثلا برای مورد اخیر شاید تخریب به علت مسایل فنی یا شهری یا این که این بنا به منظور خاصی ساخته می‌شود که برای جامعه مضر است صورت می‌گیرد.
  سوره بقرة آیه 46 - چرا ظن را یقین معنی می‌کنیم؟
یقین را اگر باور صد در صد بدانیم و گمان را پایین تر از آن بدانیم همین گمان کمتر از صد هم گاهی عده ای به آن عمل می‌کنند همان مثال که گفته می شود که اگر به فردی بگویند این راه ناامن است این فرد راه دیگری برای خود انتخاب می کند گاهی عده ای به گمان قوی خود که مثلاً در آخرت خداوند را ملاقات می کنند تقوای الهی را پیشه می کنند حتی اگر یقین صد در صد هم نداشته باشد لذا در ترجمه این آیه که بعضاً(الذین یظنون) را (آنان که یقین دارند) معنی کردند دایره‌ی عمل را محدود به حالت یقین کرده اند در صورتیکه اگر گمان بتواند کارساز باشد یقین که حتما می تواند هدایت‌ساز باشد البته عده‌ای از مترجمین به جای استفاده از کلمه‌ی یقین از کلمات دیگر بهره بردند مثلاً به جای عبارت بالا از جملاتی مثل (آنانکه می دانند) و یا (انانکه گمان می برند) و یا (انانکه باور دارند) استفاده کردند که به نظر جامع تراست.
  سوره هود آیه 69 - تناسب میان میزان غذا و تعداد مصرف کنندگان
تناسب میان میزان غذا و تعداد مصرف کنندگان امری عقلایی است آیا آوردن گوساله ای بریان شده برای مهمانان حکایت کننده تعداد زیاد مهمانان نیست؟ یا شاید پیامبر خدا، غذا برای مهمانان بیش از حد نیاز‌ آورده است تا آنها را مورد احترام بیشتر قرار دهد که در این صورت آیا بحث اسراف که در قرآن مورد مذمت واقع شده پیش نمی‌اید؟ یا پیامبر خدا قصد داشتند که به نیازمندان هم کمک کنند لذا تصمیم گرفتند بعد از صرف غذای مهمانان مقدار اضافی را در این راه صرف کنند که این کار مسایلی چون دست خورده شدن غذا را در پی دارد که با انفاق (مما تحبون) هم‌خوانی ندارد. بذل یا کمک گاهی به علت خلاص شدن و سر و سامان دادن صورت می گیرد که با آنکه کار خوبی است و مازاد نیاز به نیازمندان داده می‌شود اما آیا از پیامبر خدا که کارها را به بهترین صورت ها انجام می دهند چنین چیزی مورد انتظار است و اصلا فکر جالبی هم نیست که شخصی از ابتدا قصد چنین کاری داشته باشد شاید این‌گونه اندیشیده است که اگر مقداری غذا زیاد آمد برای پرهیز از اسراف آن را به نیازمند می دهم گویی حضرت ابراهیم هم بعد از نخوردن غذا توسط مهمانان، غذا را به دیگران بخشیده‌اند. در اینجا بهتر است مطرح شود که حتی خورنده ی غذا هم باید به گونه‌ای غذا صرف کند که غذا دست نخورده نشود و در صورت اضافه آمدن، امکان دادن آن به دیگران هم وجود داشته باشد همچنان که دیده می‌شود فرد با آنکه یک تیکه از گوشت را کاملاً استفاده نکرده است سراغ قسمت دیگری می‌رود که نقش والدین در آموزش نحوه خوردن بچه‌ها هم مشخص می شود. بهر حال در این داستان سوالات دیگری هم ممکن است پیش آید مثلا اگر تعداد مهمانان کم بوده،ایا واقعاً امکان آوردن گوسفند یا مرغ بریان و یا چیز دیگر نبوده؟ ایا در این آیه‌ی مبارکه بهتر نبود مطرح شود که قسمتی از گوساله بریان شده برای مهمانان آورده شد یا بحث آوردن گوساله بریان نه آنکه از باب اندازه باشد بلکه از این جنس و از این دست بوده است که هر کدام جواب و دلیل خاص خود را می تواند داشته باشد اما در یک نگاه کلی،به نظر می رسد که زیاد بودن فرشتگان مهمان، باعث آورده شدن گوساله بریان بوده است.
[ همه نکته ها ] نکته های سيد حسين اخوان بهابادي (3 مورد)
  سوره مزمل آیه 2 - مراد شب زنده داری
قُمْ به معنای پاشو! برخیز! مراد برخاستن از خواب و شب‌زنده‌داری و پرداختن به نماز و نیایش است. و«قَلِیلاً» مستثنی است. برابر این آیه، حضرت تنها اندکی از شب می‌توانست بخوابد.
  سوره طور آیه 45 - مراد از روزی که در آن مکذبین هلاک می ‏شوند چه روزی است؟
معنی یُصْعَقُونَ: بیهوش می شوند، هلاک می شوند، نابود می شوند.(ریشه صعق از صاعقه زدگی است و صعق را بیهوشی هم معنا کرده اند اما عرب چون موت و هلاک را در آن می دیده در معنی مرگ وهلاک آمده است)
تعبیر «الذى فیه یصعقون» (روزى که در آن بیهوش خواهند افتاد)، نشان دهنده سختى حال کافران به هنگام واقعه عذاب است.
اما سوال: مراد از یومى که در آن هنگام مکذبین هلاک مى‏شوند چه روزی است؟
برای بررسی به این سوال، فرضیه هایی زیر مطرح می شود:
1-زمان مرگ 2-نفخه اولی 3-روز قیامت
بررسی و تحقیق در قران:
با جستجوی کلمه ی (یلاقوا) در قران مشاهده می شود که این واژه فقط در سه آیه امده است:
(ایه ی اول(فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون /زخرف / 83
ترجمه : پس رهایشان کن، آنان در ناراستى ها فرو مى روند و در دنیا به بازى و سرگرمى مى پردازند تا آن روزشان را که به آنان وعده داده مى شد دیدار کنند.
(ایه ی دوم)فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون /طور / 45
ترجمه : [ اکنون که با هیچ دلیلی هدایت نمی شوند ] پس آنان را واگذار تا آن روزشان را که در آن هلاک می شوند ، ببینند.
(ایه ی سوم)فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون /معارج / 42
ترجمه : پس آنان را واگذار تا در بیهودگى هایى که بدانها پرداخته اند ، فرو روند و به کارهایشان که بازیچه و بى هدف است سرگرم باشند تا آن روزشان را که به آنان وعده داده مى شود ، دیدار کنند .
در سه ایه فوق، کلمات( فذرهم / حتی / یلاقوا/ یومهم/ الذی) وجود دارد که در هر سه ایه عبارت (حتی یلاقوا یومهم الذی) در کنار هم امده است.در ایه ی سوم یعنی ایه ی 42 سوره معارج بالافاصله بعد از این ایه امده است:
یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً کَأَنَّهُمْ إِلی‏ نُصُبٍ یُوفِضُونَ /معارج / 43
ترجمه از استاد مهدی فولادوند: روزی که از گورها [ ی خود ] شتابان برآیند ، گویی که آنان به سوی پرچمهای افراشته می دوند.
با توجه به مفهوم آیات 43-42 سوره معراج که ان روز ،روزی است که از گورها ی خود خارج می شوند و نیز هماهنگی بین سه ایه ابتدایی بحث، احتمالا می توان نتیجه گرفت که واژه ی (یومهم ) در این ایه ی 45 سوره طور هم اولا روزی به غیر از روز مرگ است چون روز مرگ عموما روز داخل شدن به قبر است و نه خارج شدن و ثانیا چون در نفخه اول همه می میرند و تناسب با بیرون امدن از قبر ندارد احتمالا روز دیگری در نظر است اما جدای از این ایه که بحث خروج از قبر بود این سوال مطرح می شود که چرا بحث هلاکت مکذبین در قیامت مطرح است و نه روز دیگری؟
در پاسخ باید گفت اگرچه بدکاران در برزخ به عذاب و کیفر دچار می شوند اما برزخ مرحله ای موقتی و گذار است وکیفیت عذاب و تنبیه گنه کاران در آن با دوزخ در قیامت متفاوت است و از آیات قرآن و روایات امامان معصوم استفاده می شود که عذاب های برزخی به مراتب آسانتر و عذاب های دوزخی به مراتب سخت تر و جانگدازتر است به عبارت دیگر هلاکت اصلی در قیامت رقم می خورد و هلاکت و عذاب در برزخ در مقابل قیامت چیزی نیست چنان که شخصی از امام صادق‏علیه السلام پرسید: ارواح کفار در کجا قرار دارند؟ فرمودند: در حجره‏هایی از جهنم برزخی هستند و از غذاها و نوشیدنی‏های جهنم می‏خورند و می‏گویند: پروردگارا قیامت را برای ما نیاور.
همچنین برخی از آیات و احادیث نشان از حیات و هوشیاری ارواح مؤمنان و کافران محض در برزخ دارند و سؤال و جواب قبر را ویژه این افراد دانسته است و اینان کسانی اند که تکلیف شان مشخص است.اما برای مردگانی که خارج از دایره «ایمان محض» یا «کفر محض» هستند، چون تا روز قیامت در حالتی شبیه به «خواب» روزگار می گذرانند؛ حداقل در مرحله برزخ مورد سؤال قرار نمی گیرند و حساب انها موکول به قیامت می‌ شود زیرا تکلیف و جهت گیری آنان روشن نیست.این افراد در فیلترها و صافی‌های برزخ وارد آمده و آنقدر پیش می‌روند تا برای سوال آماده شوند و تا قیامت تکلیف همگان روشن شده است و در قیامت بعد ازمعلوم شدن وضعیت افراد بر مبنای ان پاداش یا عذاب معین می شود پس در عالم برزخ همه مورد عذاب واقع نمی شوند مگر این که بگوییم که این ایه 45 سوره طور مشمول افرادی است که کفر خالص دارند که می توان گفت دربرزخ برخوردار از عذاب می شوند که البته هلاکت قیامت کجا و عذاب برزخ کجا که دراین باره صحبت شد.
در ضمن بعضی از مسفران فرمودند سیاق خود آیه(45 سوره طور) ظاهرا در تهدید به همان عذابى است که در اول سوره تهدید کرده بود که همان عذاب روز قیامت است عذابى واقع که دافعى برایش نیست روزی که فویل برای آن آمده است (فویل یومئذ للمکذبین) روز سختی که در آن معذبین یکسر بیهوش و هلاک می شوند و مشمول شدیدترین عذاب خواهند شد. درپایان باید این دعای قرانی را مرتب بخوانیم که می فرماید: ربَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ.
  سوره واقعة آیه 73 - اتش مایه یادآوری
1-یادآوری نعمت آتش که بعنوان عامل پخت وپز، عامل حرکت در موتورهای بنزینی و دیزلی، عامل اصلی ایجاد گرما در وسایل گرمازا، عامل اصلی گرم کردن آب، عامل ذوب مواد خصوصا فلزات برای جداسازی، ریخته گری و حالت دادن به آنها، عامل اصلی تولید بخار مخصوصا در نیروگاه ها، از عوامل از بین بردن زباله ها خصوصآ زباله‌های بیمارستانی، از عوامل ضدعفونی و از بین بردن میکروب ها و از عوامل دفاعی و جنگی می توان نام برد که به یاد آوردن نعمت و نعمت ها یاد خالق را در پی دارد ونیز شکر گزاری بابت نعمت ها قلبا، لسانا وعملا طبق طریق شریعت همراه با تسبیح خداوند را به دنبال دارد 2-یادآوری جهنم از طریق تداعی آتش دنیا با آتش اخرت که می تواند انسان را از گناه نگه دارد وعامل انجام واجبات ونیکی ها گردد و در کل یادآور معاد باشد. 3-یادآور قدرت‌ خدا از طریق آزاد سازی انرژی ذخیره شده خورشید در گیاهان ودرختان از طریق آتش که این خود نشان دهنده قدرت خدا برای انجام برعکس آن کار است مانند قدرت برای حیات بخشیدن و وبرعکس آن برای ممات بخشیدن یا قدرت خدا برای میراندن و سپس زنده کردن
[ همه سوال ها ] سوال های سيد حسين اخوان بهابادي (17 مورد)
  سوره اعراف آیه 137 - حکمت های تخریب کاخ ها
چرا نابود کردن و ویران نمودن(و دمرنا) ،ایا بهتر نبود بنی اسرائیل از آن استفاده کنند چون قطعا برای ایجاد آن زحمت کشیده شده بود و به قول امروزی ها عوامل تولید از جمله مصالح ساختمانی، نیروی کار و سرمایه باید استفاده شود تا بنایی سرپا گردد چه چیزی می تواند تخریب آن را توجیه کند؟ آیا فوایدخراب کردن آن از فواید نگه داشتن آن بیشتر بوده است؟ بعید است که تخریب این ساختمان ها بخاطر مشکلات فنی و فیزیکی صورت گرفته است، چگونه این عمارت ها نابود شد این کار توسط بنی اسرائیل یا توسط معجزه مانند زلزله صورت گرفت؟ آیا تمام این عمارت و کاخ ها نابود شد یا تعدادی از آن از این امر مستثنی شد؟ آیا نمی شد از آن بعنوان موزه یا به عبارتی محلی برای عبرت آموزی استفاده شود؟ آیا بهتر نبود که بعد از انقلاب در ایران کاخ های شاه مانند مجسمه هایش تخریب می گردید؟  واژه ی (دمر) در آیه‌ی (و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه وما کانوا یعرشون ) به چگونه نابود و ویران کردنی اشاره دارد؟ این کلمه و هم‌خانواده های آن در چه آیات دیگری از قرآن آمده و چه مسایلی را دنبال می‌کند؟
  سوره مزمل آیه 2 - از چه چیزی؟برای چه؟و سوالات دیگر
وقتی گفته می شود،برخیز شب را یا در شب برخیز، سوالی مطرح می شود که فرد از چه چیزی برخیزد؟ از خواب برخیزد یا از استراحت یا از کار و مشغولیت در شب برای امر دیگری یا یک مفهوم دیگری مد نظر است چون برخاستن از خواب غفلت.
اینکه در این ایه از خواب به معنای واقعی کلمه، نام برده نشده است احتمالا می توان چنین نتیجه گرفت که این امر برخیز، تنها به خواب و از خواب برخاستن بر نمی.گردد.
سوال دیگری که مطرح می شود این است که فرد برای چه برخیزد؟برای نماز و عبادت، برای تفکر و اندیشیدن، برای رسیدگی به یک کار خداپسندانه چون رسیدگی به محرومان و ایتام، برای مطالعه اگاهی های دینی یا نه، حتی مطالعه ی هرعلم مفیدی.
ایا در این برپاخاستن در جهت و سبیل خدابودن شرط است به گونه ای که انسان را از غفلت دور کند و یا به ارتقای معنوی بیفزاید یا نه، برخاستن به سمت هرگونه بهره مندی از زمان و به سمت موفقیت حرکت کردن مهم است حتی در جهت موفقیت مادی هرچند برای دیگران هم پیامد خوبی نداشته باشد؟
سوال دیگر، این است چرا شب برخیزد؟ مگر روز نباید فرد برخیزد ؟ایا از این که گفته شده در شب برخیزد می توان این برخاستن را مقید به بعضی کارها کرد یا می توان در شب ویژگی هایی دید که برای برخاستن در شب توصیه شده است چون شب گاه استراحت است و فراغتی که در شب است شاید در روز حاصل نگردد و به نوعی به استفاده از این اوقات ارزشمند توصیه می گردد چنان که در سوره مبارکه شرح امده است:فاذا فرغت فانصب
  سوره مزمل آیه 4 - فلسفه جدا شدن أَوْ زِدْ عَلَیْهِ
فلسفه امدن أَوْ زِدْ عَلَیْهِ در ایه ی بعد چیست؟ یا به عبارتی، چون أَوْ زِدْ عَلَیْهِ مربوط به ایه ی قبل یا در ادامه ان است چرا در ایه ی جداگانه همراه با وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً آمده است؟
[ همه ترجمه ها ] ترجمه های سيد حسين اخوان بهابادي (2 مورد)
  سوره قیامة آیه 33 - دانشنامه اسلامی
سپس به سوی خانواده‏اش رفت به حالت تکبر. (و از تکذیب حق خودپسندی می‏کرد).
  سوره طور آیه 3 -
در صفحه ای باز( ونه بسته)و گشوده (ونه پیچیده) و آشکار (ونه پوشیده)
[ همه تفسیر ها ] تفسیر های سيد حسين اخوان بهابادي (4 مورد)
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خداوند پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله را امر فرموده به برخاستن از خواب براى تهجّد و نماز شب و قرائت قرآن و عبادت خدا و مناجات با قاضى الحاجات و امثال آن مگر در مقدار کمى از شب بر حسب آنچه‌ عادت است در میان مردم که شب را بیشتر بخواب می گذرانند و آن نیمى از شب است یا قدرى از نیم کمتر یا قدرى از آن زیادتر که حق دارد بخوابد چنانچه در مجمع از امام صادق علیه السّلام نقل نموده که مراد از قلیل، نصف است که میتواند کم کند از قلیل، قلیل را یا زیاد کند بر قلیل، قلیل را و قمّى ره هم قریب به این معنى را نقل نموده و بنابراین نصف، در (قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا*نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً* أَوْ زِدْ عَلَیْهِ.....) بدل قلیل است نه، بدل لیل که بعضى از مفسّرین گفته‌اند.
  سوره مزمل آیه 1 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله است که جامه خود را بخود مى‌پیچید و می خوابید و گفته شده این در ابتدا بعثت بوده که هنوز آنحضرت ابلاغ وحى نفرموده بود و بعدا مخاطب به یا ایّها النّبى و الرّسول گردید .
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیراطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
قُم‌ِ اللَّیل‌َ إِلاّ قَلِیلاً
قیام‌ ‌در‌ لیل‌ ‌برای‌ تهجد و نماز شب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ پیغمبر واجب‌ ‌بود‌ چنانچه‌ میفرماید: وَ مِن‌َ اللَّیل‌ِ فَتَهَجَّد بِه‌ِ نافِلَةً لَک‌َ عَسی‌ أَن‌ یَبعَثَک‌َ رَبُّک‌َ مَقاماً مَحمُوداً اسراء آیه 81 و ‌برای‌ مناجات‌ و استغفار ‌که‌ میفرماید: کانُوا قَلِیلًا مِن‌َ اللَّیل‌ِ ما یَهجَعُون‌َ وَ بِالأَسحارِ هُم‌ یَستَغفِرُون‌َ ذاریات‌ آیه 17 و 18. و مراد از إِلّا قَلِیلًا اینکه‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ ‌برای‌ نوم‌ و استراحت‌ قرار بده‌ چنانچه‌ ‌در‌ آیه مذکوره‌ اشاره‌ دارد ‌که‌ خداوند مدح‌ میفرماید متقین‌ ‌را‌ ‌که‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ استراحت‌ می کنند و بخواب‌ می روند ‌که‌ معنای‌ یهجعون‌ ‌است‌.
[ همه لغت ها ] لغت های سيد حسين اخوان بهابادي (45 مورد)
  سوره ص آیه 3 - دانشنامه اسلامی
لَات : نیست
 توضيح : معنی لَاتَ: نیست (لات شبیه لیس می باشد و عبارت "لَاتَ حِینَ مَنَاصٍ " یعنی هنگام فرار نیست)
البته لّات نام یکی ازبتهای زمان جاهلیت هم بوده است.
  سوره مائدة آیه 31 -
سَؤءَة : چیزی است که معمولا آدمی باید آن را به پوشاند زیرا از قرار دادن آن در معرض دیگران شرم دارد و در بیشتر مواقع هم پوشیده می‌شود
 توضيح : سَوْآت (یا سَؤءاة) جمعِ سَؤءَة است و سَؤءَة چیزی است که معمولا آدمی باید آن را به پوشاند زیرا از قرار دادن آن در معرض دیگران شرم دارد و در بیشتر مواقع هم پوشیده می‌شود مانند عورت، شرمگاه و عضوی از بدن که آشکارکردن آن شرم آور است. از کلمات کلیدی این تعبیر می‌توان به شرم، پوشش و پوشیدن اشاره کرد.
همچنین جسد هم به سَؤءَة تعبیر شده است زیرا جسد انسان هم باید پوشیده شود و به علت متلاشی شدن جسد و ظهور زشتی هایی که برای انسان ناراحت کننده است اطرافیان شرم می‌کنند و آن را می پوشانند.
اما برای یادسپاری آسان تر معنی کلمات می توان از شیوه‌هایی چون برقرار‌سازی ارتباط بین کلمه‌ی جدید با کلمه‌ی آشنا قبلی استفاده کرد و نیز از بازی با کلمات هم می‌توان بهره برد به‌طور مثال و نمونه در این جا، می‌توان گفت که بعضی از سُوْغات‌ها متاسفانه سُوْآت هستند و کاش هرگز به عنوان سوغات از سفر آورده نمی‌شد.
  سوره بقرة آیه 29 -
سَوَاء : متعادل
 توضيح : سَوا در فارسی به معنای "جدا" است اما
سَوَاء [سوی] در عربی به معانی زیر آمده است: 
۱ - مساوی و یکسان، مانند:
"قَالُواْ سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُن مِّنَ ﭐلْوَاعِظِینَ: گفتند: برای ما یکسان است چه پند و اندرز دهی یا از پنددهندگان نباشی"
"ﭐصْلَوْهَا فَـﭑصْبِرُواْ أَوْ لَا تَصْبِرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ: در آن وارد شوید و بسوزید ، خواه صبر کنید یا صبر نکنید برای شما یکسان است"
2- تنظیم و متعادل، مانند:
" ثم استوی الی السماء فسواهن سبع سموات: سپس به آسمان پرداخت و نیز هفت آسمان را متعادل کرد.
3-غیر، جز و مگر ، مانند: 
"جاؤُوا سَوَاءَ زَیْدٍ: آنها آمدند بجز زید"
لاَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ سِوَاهُ  جز او کسی گناهان رانیامرزد.
4- هموار و برابر، مانند:
 "مکانٌ سَوَاءٌ: جاى هموار"
5-برابر، متناسب مانند:
" قَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاءً لِّلسَّائِلِینَ. رزق و روزی اهل زمین را در چهار روز مقدر کرد برابر و اندازه  ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪﮔﺎﻥ"
6-وسط، زیرا فاصله آن نسبت به اطراف، مساوی است و بردن اشخاصی به وسط جهنم، به خاطر آن است که حرارت طبعاً شدیدتر و شعله های آتش از هر سو آنها را احاطه می کند.
"فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوَاءِ الْجَحِیمِ ﭘﺲ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺳﺮ ﻣﻰ  ﻛﺸﺪ ﻭ ﻫﻢ ﻧﺸﻴﻨﺶ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺩﻭﺯﺥ ﻣﻰ  ﺑﻴﻨﺪ"
سَوَاءُ السَّبِیل: به معنای وسط راه ، و یا راه وسط  که کنایه از راه راست است.
"وَمَن یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ
ﻭ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻛﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻛﻨﺪ ، ﺗﺤﻘﻴﻘﺎً ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ"
" اهْدِنَا إِلَىٰ سَوَاءِ الصِّرَاطِ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻲ ﻛﻦ"
[ همه اﻋﺮاب ها ] اﻋﺮاب های سيد حسين اخوان بهابادي (6 مورد)
  سوره بقرة آیه 213 -
(کان)، از نواسخ ،فعل ناقصه
(الناس) اسم کان و مرفوع
(أمّة) خبر کان و منصوب.
 توضيح : نواسخ جمع ناسخ است و ناسخ به معنی نسخ کننده یا همان باطل کننده.
نواسخ در اصطلاح ادبیات عرب به کلماتی گفته می شود که بر سر جمله ی اسمیّه ( مبتدا و خبر ) می آیند و اعراب کنونی آن را باطل می کنند(اعراب یعنی حرکت حرف آخر کلمه) و چون کلمه نمی تواند بدون اعراب باشد لذا اعراب جدیدی برای آن در نظر گرفته می شود یا به عبارت دیگر، نواسخ کلماتی هستند که بر سر جمله ی اسمیّه یا همان مبتدا و خبر می آیند و اعراب آن ها را تغییر می دهند که شامل افعال ناقصه ، حروف مشبّهه بالفعل و  لا نفی جنس می باشد .
الناسُ أمّةٌ ........ کان الناسُ أمّةً(کان از افعال ناقصه است که بعلت آمدن این ناسخ، اعراب کلمه ی، أمّة از مرفوع به منصوب تغییر کرد)
اما برای یادسپاری بهتر و آسان تر  این موضوع که نواسخ با اسم ها سر و کار دارند می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه یا اصطلاح جدید با کلمه یا اصطلاح قبلی اما آشنا بهره برد بطور مثال می توان تصور کرد که نواسخ کارمندان ثبت احوال، همگی دارای مدرک کارشناسی ادبیات عرب هستند و البته کارشان باطل کردن شناسنامه ها می باشد و از آنجا که شناسنامه ها با اسامی سر و کار دارند عمل نواسخ هم فقط بروی اسم ها انجام می گیرد یا به عبارتی نواسخ  کاری به فعل ها ندارند.
  سوره واقعة آیه 5 -
فعل بَسَّ از افعال مضاعف است و فعل مضاعف به فعلی گفته می‌شود که یک یا دو حرف از حروف اصلی آن تکراری باشد بَسَّ(بسس)
شش صیغه ی ماضی غائب فعل بَسَّ:
بَسَّ، بَسَّا، بَسُّوا، بَسَّتْ، بَسَّتَا، بَسَسْنَ
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل بَسَّ می‌شود بَسَّتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل بَسَّ هم می‌شود بُسَّتْ .
نکات
1.انتهای فعل بُسَّتْ ساکن است. هرگاه این گونه افعال به‌ کلمه‌ای اضافه شوند که ابتدای کلمه‌ی جدید هم ساکن است چون دو ساکن به هم برخورد می‌کنند برای رفع این مشکل یا رفع التقاء ساکنین باید اولی را کسره داد یا به عبارتی باید اولین ساکن را حذف کرد و به جای آن کسره گذاشت مانند: بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ.
2.فاعل بعد از فعل معلوم می‌آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می‌آید پس در آیه (وَ بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ بَسّٗا) جبال نائب فاعل است.
3. طریقه ساختن ماضی مجهول: 
الف) دوّمین حرف اصلی فعل را کسره می‌دهیم.
 ب) تمام حروف متحرک قبل از کسره ای که انتخاب شد را ضمه می‌دهیم.(یکی از حروف متحرک، اولین حرف کلمه است که‌ باید ضمّه بگیرد ، ساکن ها همچنان ساکن می‌مانند و حرکت آخر کلمه نباید تغییر کند)
 موارد خاص:
* اگر فعل ماضی مضاعف باشد، و آن را مجهول کنیم، فقط حرف اول آن ضمه می‌گیرد و تمام (یعنی قائده ی کسره حرف پیش از اخر نداریم) مانند بَسَّ:بُسَّ.
صرف چهار صیغه‌ی مجهول آن: بُسَّ، بُسَّا، بُسُّوا، بُسَّتْ، بُسَّتَا.
 * در فعل ماضی معتل اجوف که آن را مجهول می‌کنیم، حرف عله به علت قواعداعلال به (( ی )) تبدیل می‌شود. مانند قال: قِیلَ.
 توضيح : در ضمن:
1. روش مجهول کردن فعل مضارع به این صورت است که دومین حرف اصلی فعل را فتحه و حرف اول فعل را ضمه می‌دهیم. ( فقط و فقط حرف اول فعل را)
2.دومین حرف اصلی فعل یا عین الفعل همان حرف پیش از اخر کلمه است البته به شرط ان که کلمه ی گفته شده صیغه ی اول فعل باشد با این توصیف، اگر فردی در تعیین عین الفعل کلمه ای مردد است می تواند اولین صیغه ی فعل را پیدا کند و بر این مبنا، عین الفعل را تشخیص دهد سپس به تغییر حرکت عین الفعل در صیغه های دیگراقدام کند و یا ابتدا می تواند صیغه ی اول فعل را پیدا کرده و ان را مجهول کند بعد با صرف این فعل مجهول به مجهول صیغه ی مورد نظر دست یابد.
3.در پاسخ به این سوال که چگونه دریابیم که در ماضی باید از کسره و در مضارع از فتحه برای مجهول کردن استفاده کرد باید گفت در ماضی معلوم عین الفعل فتحه و در مضارع معلوم عین الفعل کسره دارد لذا اگر قصد تغییر درفعل وجود دارد باید این گونه عمل شود.
4. هر فعلی که با ضمه شروع می شود مجهول نیست مثلا مضارع معلوم باب افعال(افعل، یفعل،افعال) با ضمه شروع می شود یا از صیغه ی ششم به بعد فعل اجوفی چون (قال)ما شاهد فعل هایی با ابتدا به ضمه هستیم قُلنَ، قُلتَ، قُلتُما... که همه ی این ها افعال معلوم هستند و جالب این که مجهول همین فعل (قال)حرف اول ان کسره دارد و در چهارده صیغه ی ان اینگونه است قِیلَ ، قِیلا ، قِیلوا......
  سوره تکویر آیه 1 -
شش صیغه ی ماضی غائب فعل کَوَّرَ:
کَوَّرَ، کَوَّرَا، کَوَّروا، کَوَّرَتْ، کَوَّرَتا، کَوَّرْنَ.
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَمی شودکَوَّرَتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَ هم می شودکُوِّرَتْ.
نکته: فاعل بعد از فعل معلوم می آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می آید و اگر قبل از فعل بیایند دیگر فاعل نیستند و مبتدأ محسوب می شوند پس در آیه (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ) شمس مبتدأ و کورت خبر آن است اما نائب فاعلِ فعل، ضمیر مستتر(هی) است که البته به (شمس) بر می گردد.
[ همه صرف ها ] صرف های سيد حسين اخوان بهابادي (11 مورد)
  سوره آل عمران آیه 92 -
لن تنالوا :مضارع منصوب به لن ناصبه،جمع مذکر مخاطب.
 توضيح : فعل مضارع در حالت عادی ( زمانی که حروف ناصبه و جازمه در اول آن نباشد ) مرفوع است و از نشانه‌های رفع فعل مضارع یکی « ضمه » است در صیغه‌هایی که آخرین حرف فعل مضارع، حرکت ضمه دارد و دیگری «حرف نون» است در  صیغه‌هایی که آخرین حرف فعل مضارع، حرف نون دارد البته به جز صیغه‌های جمع مؤنّث ( دو  صیغه‌ ی جمع مونث غائب و جمع مونث مخاطب) که حرف نون آخر آنها نشانه ی رفع نیست و با آمدن حروف ناصبه یا جازمه هیچ تغییری در آن ها ایجاد نمی شود و به همین دلیل به آن ها مبنی گفته می شود و به این نون که در پایان فعل مضارع البته غیر از دو صیغه‌ اخیر  می آید  «نون اعراب  » می گویند. چون اعراب آخر کلمه همیشه حرکت های فتحه، کسره و ضمه و ساکن نیست گاهی حرف، نقش اعراب را بازی می کند و همچنین  به آن «نون عوض رفع» گفته می شود(که در اصل، نون عوض ضمه درست است و عوض یعنی بجای )  البته «ضمه» در پایان فعل مضارع ، علامت اصلی رفع است و « ثبوت نون اعراب » یا وجود نون اعراب در پایان فعل مضارع، علامت‌ فرعی رفع است و همچنین گفته می شود فعل مضارع در صیغه‌هایی که با «ضمه» مرفوع می‌شود ، دارای اعراب اصلی ظاهری و در صیغه‌هایی که نون اعراب دارد، دارای اعراب فرعی ظاهری است به این علت که هر دو اعراب ظاهر و آشکار  شده است هر چند که در یکی اعراب، اصلی و در دیگری فرعی است.
در ضمن حرف نون در پایان دو صیغه‌ی مضارع ( جمع مونث غایب ، جمع مونث مخاطب ) نون اعراب نیست بلکه این نون ضمیر است و فعل مضارع فقط در این دو صیغه مبنی بر سکون و یا محلا مرفوع است مانند یذْهَبْنَ، که در آن  «نَ » ضمیر فاعلی محسوب می شود. 

 اما مضارع منصوب :  هرگاه یکی از حروف ناصبه ( نصب دهنده ، اَنْ ، لَنْ ، کَی ، اِذَنْ ، حَتّی ، لِـ  تعلیل  ) در اول فعل مضارع بیایند ، فعل مضارع را منصوب می‌کند
به این صورت که اگر ضمه، علامت رفع بوده ضمه حذف می‌شود و فتحه جای آن را می گیرد و اگر نون، علامت رفع بوده نون حذف می‌شود. البته در فعل های جمع اگر نون رفع، حذف شود الفی بعد از آن اضافه می شود که به آن الف زینت می گویند.
اما « فتحه » در پایان چنین افعالی، علامت اصلی نصب است و « حذف نون اعراب » در پایان فعل مضارع ، علامت فرعی نصب است و و همچنین گفته می شود فعل مضارع در صیغه‌هایی که با « فتحه » منصوب می‌شود ، دارای اعراب اصلی ظاهری و در صیغه‌هایی که نون اعراب حذف شده است ، دارای اعراب فرعی ظاهری است زیرا هر دو  اعراب ظاهر و آشکار شده است هر چند یکی با حذف نون این ظهور را از خود نشان می‌دهد.
  سوره آل عمران آیه 113 -
صرف فعل لـَـــیسَ:
لـَـــیسَ(نیست) – لـَــیسا- لَیسوا(نیستند) - لَیسَت- لیسَتا- لـَــسنَ - لـَــستَ- لـَــستُما- لـَـستُم – لـَـستِ- لـَـستُما- لـَـستُنَّ .لـَستُ – لـَـسنا
همان طور که مشاهده می شود در پنج صیغه اول اعلال به قلب نداریم .
در ضمن دو فعل (مادام و لَیسَ) فقط به شکل ماضی صرف می شوند و این دو فعل شکل مضارع و امر ندارند.
قواعد مختص فعل اجوف:
قاعده اول: اگر مضارع معلوم فعل اجوف بر وزن (( یفعُلُ)) باشد، فاء الفعل ماضی معلوم و مجهول آن از صیغه شش تا آخر ((مضموم))، و اگر بر وزن ((یفعَل)) یا ((یفعِل)) باشد، فاء الفعل ((مکسور)) می گردد. مانند:
(صَارَ، یَصِیرُ) فاء الفعل مکسور ازصیغه ی شش تا آخر.
(خافَ یخافُ) فاء الفعل مکسور ازصیغه ی شش تا آخر.
(قَالَ، یَقُولُ) فاء الفعل مضموم ازصیغه ی شش تا آخر.
طبق دستور بالا که حرکت فاء الفعل از صیغه شش تا صیغه ی آخر مکسور یا مضموم است چون فعل (لیس) مضارع ندارد پس حرکت فاء الفعل از صیغه شش تا صیغه ی آخر آن به نحو دیگری است. حرکت فاء الفعل (لیس) غیر از مکسور و مضموم است و حرکت آن چیزی جز مفتوح نیست و چون پنج صیغه ی اول این فعل هم مفتوح است می توان گفت در فعل ماضی (( لیسَ )) فاء الفعل در همه صیغه ها مفتوح است.
  سوره بقرة آیه 34 -
صرف فعل قال:
قالَ ، قالا، قالوا، قالَت، قالَتا، قُلنَ، قُلتَ، قُلتُما، قُلتُم، قُلتِ، قُلتُما، قُلتُنَّ، قُلتُ ، قُلنا.
فعل قالَ دومین حرف اصلی ان (واو) می باشد پس  اولا معتل است و ثانیا از نوع اجوف واوی است.
نکات اعلال(منظور از اعلال تغییراتی است که در فعل معتل به وجود می آید):  در صیغه های 1-2-3-4-5 اعلال به قلب صورت گرفته است بدین صورت که اصل آن قَوَلَ بوده که براساس قاعده کلی که حرف عله ی متحرک ماقبل مفتوح تبدیل به الف می شود (واو) تبدیل به(ا) گردیده است (قَوَلَ=قالَ) واین عمل تاصیغه ی پنجم ادامه یافته، امادر بقیه ی صیغه ها برای سهولت در تلفظ، اعلال به حذف صورت گرفته که در اصل بدین صورت بوده( قَوَلنَ ) که ابتدا حرف عله ی متحرک ما قبل مفتوح تبدیل به الف گردیده(قالنَ) سپس‌ التقاء ساکنین صورت گرفته وتلفظ آن دشوار گردیده که برای رفع التقاء ساکنین وسهولت درتلفظ، حرف عله حذف گردیده است (قُلنَ) وازآنجایی که حرف حذف شده در اصل (واو) بوده فاء الفعل کلمه هم ضمه گرفته است.