سید حسین اخوان بهابادی
ارسال نظر وبررسی توسط داوران
[ همه پیام ها ] پیام های سيد حسين اخوان بهابادي (41 مورد)
  سوره نازعات آیه 6 - انرژی صدا
صدا آنقدر می تواند قدرت و انرژی ایجاد کند که همه چیز را به لرزه درآورد و دنیا راخراب کند.
  سوره بقرة آیه 74 - سخن حق در مسیر قلب های سختتر از سنگ
بعضی از قلب ها آنقدر سخت و نفوذناپذیر هستند که سخن حق پیامبران و انسان های بزرگ در آن هیچ اثری ندارد این قلب ها مثل سنگ سخت اند بلکه از سنگ هم سخترند چراکه گاهی جریان آب به سنگی می رسد شاید این آب بتواند سنگ را خرد کند و رودی از آن پدید آید گاهی هم جریان آب در سنگ رسوخ کرده و باعث می‌شود از لا به لای آن آب تراوش کند و باعث حیات و زندگی شود هرچند که شدت این اثر در دو حالت قبل یکسان نیست اما تحت تاثیر قرار گرفتن و تغییر رفتار خود را نشان می دهد داستان فضیل عیاض که یکى از راهزنان و سارقان و غارتگران و عیّاشان مشهور زمان خود بود که هر کس ‍ اسم او را مى شنید لرزه بر اندامش می افتاد روزی همین‌که خواست وارد منزلی گردد تا به کار پلیدش بپردازد شنید صداى قرآن مى آید و یکى قرآن مى خواند توجه خود را به این آیه جلب کرد.
الم یاءن للّذین آمنوا اَن تخشع قلوبهم لذکر اللّه .
آیا وقت آن نرسیده که قلب مؤ منان خاضع و خاشع گردد بذکر خدا (دیگر دست از گناه بردارند و بیاد خدا باشند) این آیه چنان در او اثر کرد که از نیمه راه از دیوار فرود آمد و زندگیش را دگرگون کرد و با کمال اخلاص و صفاى دل گفت پروردگارا چرا نزدیک شده و هنگام خشوع رسیده است فضیل از صمیم قلب بسوى خدا بازگشت و توبه حقیقى نمود آری گاهی سخن حق قلب های سخت را هم متلاشی می کند و باعث حیات می شود اما گاهی هم این قلب ها از این سنگ های سخت هم سختر هستند و هیچ راه نفوذی در آن ایجاد نمی شود گویا سخن حق در این آیه به آب تشبیه شده است که در قلب هایی که دچار قساوت نشدند به راحتی وارد می شود و باعث حیات طیبه برای فرد و جامعه می گردد اما برای قلب های سخت و دچار قساوت شده کار آسان نخواهد بود.اما چه عواملی باعث این قساوت می‌شود و سنگ هایی چنین سخت را تشکیل می دهد؟ شاید بتوان با نحوه تشکیل سنگ ها در دوره های مختلف زمین شناسی و نحوه قساوت قلب آدمی رابطه ای کشف کرد. در نفوذناپذیری هرچند که نوع سنگ هم موثر است اما شدت و کیفیت آب هم در نفوذپذیری سنگ هم بی تأثیر نیست گاهی شدت قساوت آنقدر نیست که غیر قابل نفوذ باشد بلکه اگر در معرض جریان مناسبی قرار گیرد دچار تغییر و تحول می‌شود همچنان که گاهی نفس و سخن انسان های باخدایی عده ای را که امید تغییر در آن ها نمی رفت مورد حیات مجدد قرار داده است.
  سوره صافات آیه 12 - تعجب از ندیدن ظلم استکبار
امروزه هم بعضی از مردم، از این که عده‌ای از خودی ها با تمام مشکلاتی که غرب،امریکا و انگلیس خبیث بر سر مردم ایران آورده‌اند دلبسته و عاشق آنها هستند تعجب می کنند و با خود می گویند این همه ظلم را چگونه نمی بینند و وقتی به آنها واقعیت ها رامی گویی جالب است که مسخره هم می کنند البته جای تعجب نیست وقتی که پیامبر عظیم الشان را با آن کلام رسا و منش عالی مسخره می‌کردند در دوره و عصر فعلی مومنین هم بخاطر عقایدشان مورد تمسخر قرار گیرند.
[ همه نکته ها ] نکته های سيد حسين اخوان بهابادي (4 مورد)
  سوره صافات آیه 14 - یسخرون با یستسخرون متفاوت است.
گویند جمله «یَسْتَسْخِرُون» از مادّه «استسخار» است و به عقیده جمعی از مفسران، به معنای «یسخرون» (مسخره می کنند) آمده، و در میان این دو تعبیر فرقی نیست، در حالی که بعضی دیگر از مفسران، برای این دو، معنای متفاوتی قائلند: «یَسْتَسْخِرُون» را به خاطر مفهومی که در باب استفعال نهفته شده، به معنای دعوت کردن دیگران به سخریه نمودن دانسته اند، اشاره به این که: نه تنها خودشان آیات الهی را به باد استهزاء می گرفتند، بلکه تلاش و کوشش داشتند دیگران نیز این کار را انجام دهند.
که به نظر می رسد با توجه به اینکه در آیه ۱۲ سوره صافات کلمه‌ی «یسخرون» و در آیه ۱۴ همین سوره «یَسْتَسْخِرُون»آمده است بعید است که بگوییم در میان این دو تعبیر فرقی نیست و «یَسْتَسْخِرُون» معنای «یسخرون» (مسخره می کنند) می دهد.حتما کلام وحی بی جهت از دو کلمه استفاده نمی کند و حتماً دلایل خاص خود را دارد.
(بل عجبت و یسخرون ) آیه ۱۲ صافات: (بلکه وقتی تو از گمراهی آنها تعجب می کنی تورا مسخره می کنند)
(و اذا راوا ایه یستسخرون )آیه ۱۴ صافات: (و زمانیکه آیتی را ببینند نه تنها به سخریه و استهزا مى‏پردازند بلکه دیگران را نیز به مسخره کردن وا مى‏دارند! )
شاید بتوان این گونه بیان کرد که مثلاً  فردی قصد دارد شخصی را مسخره کند دوستان یا اطرافیان خود را با گفتار یا با اشاره ندا می دهد  که فلانی را ببینید و شروع به مسخره کردن می کند گویی از آن ها هم دعوت می کند به هر طریق با من همراهی کنید با اظهار کلمه یا عبارت تمسخر آمیز و یا با لبخند و یا با تایید ویا با سکوت که نشانه ی موافقت آنهاست بهرحال شخصی که مورد استهزا قرار گرفته در این حالت از این که اطرافیان مسخره کننده هم هر چند اندک با او همراهی می‌کنند ناراحت خواهد شد. در آیه دوازدهم سوره صافات گویی توصیف یک رابطه‌ی دو طرفه است پیامبر عظیم الشان اسلام وقتی از گمراهی آنها تعجب می کنند آنها در واکنش این تعجب، ایشان را مسخره می کنند اما در آیه چهاردهم گویی توصیف یک رابطه‌ی سه جانبه است که طرف سوم آیت است در این حالت وقتی آیه ای را می بینند شاید برای خنثی کردن آن با همان اشاره و گفتار سعی می کنند که دیگران را در بازی کثیف مسخره وارد کنند.شاید استفاده از آیت برای اثبات حقانیت و استفاده دیگران برای شدت بخشیدن به تمسخر جهت پیروزی در دو جناح صورت می‌گیرد و جالب است که یکی نشانه ودلیل می آورد اما ابزار دیگری تمسخر و استهزا است.
  سوره مزمل آیه 2 - مراد شب زنده داری
قُمْ به معنای پاشو! برخیز! مراد برخاستن از خواب و شب‌زنده‌داری و پرداختن به نماز و نیایش است. و«قَلِیلاً» مستثنی است. برابر این آیه، حضرت تنها اندکی از شب می‌توانست بخوابد.
  سوره طور آیه 45 - مراد از روزی که در آن مکذبین هلاک می ‏شوند چه روزی است؟
معنی یُصْعَقُونَ: بیهوش می شوند، هلاک می شوند، نابود می شوند.(ریشه صعق از صاعقه زدگی است و صعق را بیهوشی هم معنا کرده اند اما عرب چون موت و هلاک را در آن می دیده در معنی مرگ وهلاک آمده است)
تعبیر «الذى فیه یصعقون» (روزى که در آن بیهوش خواهند افتاد)، نشان دهنده سختى حال کافران به هنگام واقعه عذاب است.
اما سوال: مراد از یومى که در آن هنگام مکذبین هلاک مى‏شوند چه روزی است؟
برای بررسی به این سوال، فرضیه هایی زیر مطرح می شود:
1-زمان مرگ 2-نفخه اولی 3-روز قیامت
بررسی و تحقیق در قران:
با جستجوی کلمه ی (یلاقوا) در قران مشاهده می شود که این واژه فقط در سه آیه امده است:
(ایه ی اول(فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون /زخرف / 83
ترجمه : پس رهایشان کن، آنان در ناراستى ها فرو مى روند و در دنیا به بازى و سرگرمى مى پردازند تا آن روزشان را که به آنان وعده داده مى شد دیدار کنند.
(ایه ی دوم)فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون /طور / 45
ترجمه : [ اکنون که با هیچ دلیلی هدایت نمی شوند ] پس آنان را واگذار تا آن روزشان را که در آن هلاک می شوند ، ببینند.
(ایه ی سوم)فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون /معارج / 42
ترجمه : پس آنان را واگذار تا در بیهودگى هایى که بدانها پرداخته اند ، فرو روند و به کارهایشان که بازیچه و بى هدف است سرگرم باشند تا آن روزشان را که به آنان وعده داده مى شود ، دیدار کنند .
در سه ایه فوق، کلمات( فذرهم / حتی / یلاقوا/ یومهم/ الذی) وجود دارد که در هر سه ایه عبارت (حتی یلاقوا یومهم الذی) در کنار هم امده است.در ایه ی سوم یعنی ایه ی 42 سوره معارج بالافاصله بعد از این ایه امده است:
یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً کَأَنَّهُمْ إِلی‏ نُصُبٍ یُوفِضُونَ /معارج / 43
ترجمه از استاد مهدی فولادوند: روزی که از گورها [ ی خود ] شتابان برآیند ، گویی که آنان به سوی پرچمهای افراشته می دوند.
با توجه به مفهوم آیات 43-42 سوره معراج که ان روز ،روزی است که از گورها ی خود خارج می شوند و نیز هماهنگی بین سه ایه ابتدایی بحث، احتمالا می توان نتیجه گرفت که واژه ی (یومهم ) در این ایه ی 45 سوره طور هم اولا روزی به غیر از روز مرگ است چون روز مرگ عموما روز داخل شدن به قبر است و نه خارج شدن و ثانیا چون در نفخه اول همه می میرند و تناسب با بیرون امدن از قبر ندارد احتمالا روز دیگری در نظر است اما جدای از این ایه که بحث خروج از قبر بود این سوال مطرح می شود که چرا بحث هلاکت مکذبین در قیامت مطرح است و نه روز دیگری؟
در پاسخ باید گفت اگرچه بدکاران در برزخ به عذاب و کیفر دچار می شوند اما برزخ مرحله ای موقتی و گذار است وکیفیت عذاب و تنبیه گنه کاران در آن با دوزخ در قیامت متفاوت است و از آیات قرآن و روایات امامان معصوم استفاده می شود که عذاب های برزخی به مراتب آسانتر و عذاب های دوزخی به مراتب سخت تر و جانگدازتر است به عبارت دیگر هلاکت اصلی در قیامت رقم می خورد و هلاکت و عذاب در برزخ در مقابل قیامت چیزی نیست چنان که شخصی از امام صادق‏علیه السلام پرسید: ارواح کفار در کجا قرار دارند؟ فرمودند: در حجره‏هایی از جهنم برزخی هستند و از غذاها و نوشیدنی‏های جهنم می‏خورند و می‏گویند: پروردگارا قیامت را برای ما نیاور.
همچنین برخی از آیات و احادیث نشان از حیات و هوشیاری ارواح مؤمنان و کافران محض در برزخ دارند و سؤال و جواب قبر را ویژه این افراد دانسته است و اینان کسانی اند که تکلیف شان مشخص است.اما برای مردگانی که خارج از دایره «ایمان محض» یا «کفر محض» هستند، چون تا روز قیامت در حالتی شبیه به «خواب» روزگار می گذرانند؛ حداقل در مرحله برزخ مورد سؤال قرار نمی گیرند و حساب انها موکول به قیامت می‌ شود زیرا تکلیف و جهت گیری آنان روشن نیست.این افراد در فیلترها و صافی‌های برزخ وارد آمده و آنقدر پیش می‌روند تا برای سوال آماده شوند و تا قیامت تکلیف همگان روشن شده است و در قیامت بعد ازمعلوم شدن وضعیت افراد بر مبنای ان پاداش یا عذاب معین می شود پس در عالم برزخ همه مورد عذاب واقع نمی شوند مگر این که بگوییم که این ایه 45 سوره طور مشمول افرادی است که کفر خالص دارند که می توان گفت دربرزخ برخوردار از عذاب می شوند که البته هلاکت قیامت کجا و عذاب برزخ کجا که دراین باره صحبت شد.
در ضمن بعضی از مسفران فرمودند سیاق خود آیه(45 سوره طور) ظاهرا در تهدید به همان عذابى است که در اول سوره تهدید کرده بود که همان عذاب روز قیامت است عذابى واقع که دافعى برایش نیست روزی که فویل برای آن آمده است (فویل یومئذ للمکذبین) روز سختی که در آن معذبین یکسر بیهوش و هلاک می شوند و مشمول شدیدترین عذاب خواهند شد. درپایان باید این دعای قرانی را مرتب بخوانیم که می فرماید: ربَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ.
[ همه سوال ها ] سوال های سيد حسين اخوان بهابادي (31 مورد)
  سوره اسراء آیه 62 - معنی کَ در أَرَأَیْتَکَ
آیا کلمه ی أَرَأَیْتَکَ را می‌توان این گونه (آیا دیدی خودت را) معنی کرد؟
  سوره صافات آیه 32 - غاوین و ضالین
تفاوت غاوین و ضالین در چیست؟
  سوره صافات آیه 27 - اگر فاعل اسم ظاهر بود فعل مفرد غایب میاد
آیا کلمه ی«أَقْبَلَ» در این آیه بخاطر آمدن فاعل به صورت اسم ظاهر (بَعۡضُ) مفرد آمده است که مثلاً اگر کلمه ی «بَعۡضُ» قبل از فعل آمده بود «اقبلوا» می شد یا کلاً این کلمه حتی با مبتدا و خبر شدن هم باز مفرد ظاهر می شد؟ لطفاً توضیح دهید.
[ همه ترجمه ها ] ترجمه های سيد حسين اخوان بهابادي (3 مورد)
  سوره ص آیه 42 -
( به او گفتیم ) پای خود را ( بر زمین ) بکوب ( و چون کوبید چشمه ای جوشید ، گفتیم ) این، آب شستشوی است سرد و (از نظر پاکی و تمیزی) قابل نوشیدن.
  سوره قیامة آیه 33 - دانشنامه اسلامی
سپس به سوی خانواده‏اش رفت به حالت تکبر. (و از تکذیب حق خودپسندی می‏کرد).
  سوره طور آیه 3 -
در صفحه ای باز( ونه بسته)و گشوده (ونه پیچیده) و آشکار (ونه پوشیده)
[ همه تفسیر ها ] تفسیر های سيد حسين اخوان بهابادي (4 مورد)
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خداوند پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله را امر فرموده به برخاستن از خواب براى تهجّد و نماز شب و قرائت قرآن و عبادت خدا و مناجات با قاضى الحاجات و امثال آن مگر در مقدار کمى از شب بر حسب آنچه‌ عادت است در میان مردم که شب را بیشتر بخواب می گذرانند و آن نیمى از شب است یا قدرى از نیم کمتر یا قدرى از آن زیادتر که حق دارد بخوابد چنانچه در مجمع از امام صادق علیه السّلام نقل نموده که مراد از قلیل، نصف است که میتواند کم کند از قلیل، قلیل را یا زیاد کند بر قلیل، قلیل را و قمّى ره هم قریب به این معنى را نقل نموده و بنابراین نصف، در (قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا*نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً* أَوْ زِدْ عَلَیْهِ.....) بدل قلیل است نه، بدل لیل که بعضى از مفسّرین گفته‌اند.
  سوره مزمل آیه 1 - برگرفته از تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قمّى ره نقل نموده که خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله است که جامه خود را بخود مى‌پیچید و می خوابید و گفته شده این در ابتدا بعثت بوده که هنوز آنحضرت ابلاغ وحى نفرموده بود و بعدا مخاطب به یا ایّها النّبى و الرّسول گردید .
  سوره مزمل آیه 2 - برگرفته از تفسیراطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
قُم‌ِ اللَّیل‌َ إِلاّ قَلِیلاً
قیام‌ ‌در‌ لیل‌ ‌برای‌ تهجد و نماز شب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ پیغمبر واجب‌ ‌بود‌ چنانچه‌ میفرماید: وَ مِن‌َ اللَّیل‌ِ فَتَهَجَّد بِه‌ِ نافِلَةً لَک‌َ عَسی‌ أَن‌ یَبعَثَک‌َ رَبُّک‌َ مَقاماً مَحمُوداً اسراء آیه 81 و ‌برای‌ مناجات‌ و استغفار ‌که‌ میفرماید: کانُوا قَلِیلًا مِن‌َ اللَّیل‌ِ ما یَهجَعُون‌َ وَ بِالأَسحارِ هُم‌ یَستَغفِرُون‌َ ذاریات‌ آیه 17 و 18. و مراد از إِلّا قَلِیلًا اینکه‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ ‌برای‌ نوم‌ و استراحت‌ قرار بده‌ چنانچه‌ ‌در‌ آیه مذکوره‌ اشاره‌ دارد ‌که‌ خداوند مدح‌ میفرماید متقین‌ ‌را‌ ‌که‌ قلیلی‌ ‌از‌ شب‌ ‌را‌ استراحت‌ می کنند و بخواب‌ می روند ‌که‌ معنای‌ یهجعون‌ ‌است‌.
[ همه لغت ها ] لغت های سيد حسين اخوان بهابادي (89 مورد)
  سوره صافات آیه 27 -
أَقْبَلَ : پیش آمد، جلو آمد.
 توضيح : معنی أَقْبِلْ: پیش بیا، جلو بیا.
معنی أَقْبَلَ: پیش آمد، جلو آمد.
ریشه ی کلمات بالا:قبل.
قَبل: پیش، جلو.
برای یادسپاری بهتر، بیایید از کلمات و عبارات آشنا و بازی با کلمات بهره ببریم.خب در مورد کلمه ی "قَبل"، قبل از هرچیز باید گفت قبل از هرچیز یعنی پیش از هرچیز.
  سوره انبیاء آیه 58 -
جُذاذ : جُزء جُزء،تکه تکه.
 توضيح : معنی جُزء جُزء بیشتر در ذهن می ماند چون در مایه های جُذاذ است و با شنیدن جُذاذ بیشتر یاد این معنی می افتد هرچند که هیچ رابطه ی هم خانوادگی ندارند.
  سوره صافات آیه 18 -
داخرون : رام و خاضعان،خاضعان و فرمانبرداران،فروتنان،ذلیلان،سرافکندگان.
 توضيح : برای یادسپاری آسان تر می توان از بازی های ذهنی بهره برد برای مثال با کمک کلمات آشنا می خواهیم معنی داخرون یا داخرین را به یاد بسپاریم.
داخر یعنی خاضع،ذلیل و فرمانبردار،خوار و پست.
داخرون و داخرین یعنی رام و خاضعان،خاضعان و فرمانبرداران،فروتنان،ذلیلان،سرافکندگان.
حالابیایید از کلمه ی داخل که از لحاظ ساختار شبیه داخر است برای یادسپاری آسان تر استفاده کنیم.
داخل یعنی وارد.
داخلون و داخلین یعنی داخل شوندگان ،وارد شوندگان.
جالب است که داخرون و داخرین هر یک، دو مرتبه و داخلون و داخلین هر یک، یک مرتبه در قرآن آمده است داخر دو معنی خاص دارد گاهی معنی خضوع و فروتن می دهد که صفت خوبی است و گاهی معنی خوار و ذلیل دارد که صفت بدی محسوب می‌شود و جالب است که در دو آیه ای که کلمه‌ی داخرین دارد یکی معنای خاضعان و فروتنان و در دیگری معنای زبونان و ذلیلان می دهد و برای کلمه‌ی داخرون هم به همین نحو است پس شاید بتوان چنین گفت برای دو معنی، دو آیه است البته برای داخرون جدا و برای داخرین هم جداگانه باید در نظر گرفت.
اما رابطه سازی برای یادسپاری آسان تر ،اینگونه می توان پنداشت که کسانی که داخل در عرصه قیامت می‌شوند یا فروتنانه و خاضعانه داخل می شوند و یا زبونانه و ذلیلانه داخل می شوند.
[ همه اﻋﺮاب ها ] اﻋﺮاب های سيد حسين اخوان بهابادي (6 مورد)
  سوره بقرة آیه 213 -
(کان)، از نواسخ ،فعل ناقصه
(الناس) اسم کان و مرفوع
(أمّة) خبر کان و منصوب.
 توضيح : نواسخ جمع ناسخ است و ناسخ به معنی نسخ کننده یا همان باطل کننده.
نواسخ در اصطلاح ادبیات عرب به کلماتی گفته می شود که بر سر جمله ی اسمیّه ( مبتدا و خبر ) می آیند و اعراب کنونی آن را باطل می کنند(اعراب یعنی حرکت حرف آخر کلمه) و چون کلمه نمی تواند بدون اعراب باشد لذا اعراب جدیدی برای آن در نظر گرفته می شود یا به عبارت دیگر، نواسخ کلماتی هستند که بر سر جمله ی اسمیّه یا همان مبتدا و خبر می آیند و اعراب آن ها را تغییر می دهند که شامل افعال ناقصه ، حروف مشبّهه بالفعل و  لا نفی جنس می باشد .
الناسُ أمّةٌ ........ کان الناسُ أمّةً(کان از افعال ناقصه است که بعلت آمدن این ناسخ، اعراب کلمه ی، أمّة از مرفوع به منصوب تغییر کرد)
اما برای یادسپاری بهتر و آسان تر  این موضوع که نواسخ با اسم ها سر و کار دارند می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه یا اصطلاح جدید با کلمه یا اصطلاح قبلی اما آشنا بهره برد بطور مثال می توان تصور کرد که نواسخ کارمندان ثبت احوال، همگی دارای مدرک کارشناسی ادبیات عرب هستند و البته کارشان باطل کردن شناسنامه ها می باشد و از آنجا که شناسنامه ها با اسامی سر و کار دارند عمل نواسخ هم فقط بروی اسم ها انجام می گیرد یا به عبارتی نواسخ  کاری به فعل ها ندارند.
  سوره واقعة آیه 5 -
فعل بَسَّ از افعال مضاعف است و فعل مضاعف به فعلی گفته می‌شود که یک یا دو حرف از حروف اصلی آن تکراری باشد بَسَّ(بسس)
شش صیغه ی ماضی غائب فعل بَسَّ:
بَسَّ، بَسَّا، بَسُّوا، بَسَّتْ، بَسَّتَا، بَسَسْنَ
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل بَسَّ می‌شود بَسَّتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل بَسَّ هم می‌شود بُسَّتْ .
نکات
1.انتهای فعل بُسَّتْ ساکن است. هرگاه این گونه افعال به‌ کلمه‌ای اضافه شوند که ابتدای کلمه‌ی جدید هم ساکن است چون دو ساکن به هم برخورد می‌کنند برای رفع این مشکل یا رفع التقاء ساکنین باید اولی را کسره داد یا به عبارتی باید اولین ساکن را حذف کرد و به جای آن کسره گذاشت مانند: بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ.
2.فاعل بعد از فعل معلوم می‌آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می‌آید پس در آیه (وَ بُسَّتِ ٱلۡجِبَالُ بَسّٗا) جبال نائب فاعل است.
3. طریقه ساختن ماضی مجهول: 
الف) دوّمین حرف اصلی فعل را کسره می‌دهیم.
 ب) تمام حروف متحرک قبل از کسره ای که انتخاب شد را ضمه می‌دهیم.(یکی از حروف متحرک، اولین حرف کلمه است که‌ باید ضمّه بگیرد ، ساکن ها همچنان ساکن می‌مانند و حرکت آخر کلمه نباید تغییر کند)
 موارد خاص:
* اگر فعل ماضی مضاعف باشد، و آن را مجهول کنیم، فقط حرف اول آن ضمه می‌گیرد و تمام (یعنی قائده ی کسره حرف پیش از اخر نداریم) مانند بَسَّ:بُسَّ.
صرف چهار صیغه‌ی مجهول آن: بُسَّ، بُسَّا، بُسُّوا، بُسَّتْ، بُسَّتَا.
 * در فعل ماضی معتل اجوف که آن را مجهول می‌کنیم، حرف عله به علت قواعداعلال به (( ی )) تبدیل می‌شود. مانند قال: قِیلَ.
 توضيح : در ضمن:
1. روش مجهول کردن فعل مضارع به این صورت است که دومین حرف اصلی فعل را فتحه و حرف اول فعل را ضمه می‌دهیم. ( فقط و فقط حرف اول فعل را)
2.دومین حرف اصلی فعل یا عین الفعل همان حرف پیش از اخر کلمه است البته به شرط ان که کلمه ی گفته شده صیغه ی اول فعل باشد با این توصیف، اگر فردی در تعیین عین الفعل کلمه ای مردد است می تواند اولین صیغه ی فعل را پیدا کند و بر این مبنا، عین الفعل را تشخیص دهد سپس به تغییر حرکت عین الفعل در صیغه های دیگراقدام کند و یا ابتدا می تواند صیغه ی اول فعل را پیدا کرده و ان را مجهول کند بعد با صرف این فعل مجهول به مجهول صیغه ی مورد نظر دست یابد.
3.در پاسخ به این سوال که چگونه دریابیم که در ماضی باید از کسره و در مضارع از فتحه برای مجهول کردن استفاده کرد باید گفت در ماضی معلوم عین الفعل فتحه و در مضارع معلوم عین الفعل کسره دارد لذا اگر قصد تغییر درفعل وجود دارد باید این گونه عمل شود.
4. هر فعلی که با ضمه شروع می شود مجهول نیست مثلا مضارع معلوم باب افعال(افعل، یفعل،افعال) با ضمه شروع می شود یا از صیغه ی ششم به بعد فعل اجوفی چون (قال)ما شاهد فعل هایی با ابتدا به ضمه هستیم قُلنَ، قُلتَ، قُلتُما... که همه ی این ها افعال معلوم هستند و جالب این که مجهول همین فعل (قال)حرف اول ان کسره دارد و در چهارده صیغه ی ان اینگونه است قِیلَ ، قِیلا ، قِیلوا......
  سوره تکویر آیه 1 -
شش صیغه ی ماضی غائب فعل کَوَّرَ:
کَوَّرَ، کَوَّرَا، کَوَّروا، کَوَّرَتْ، کَوَّرَتا، کَوَّرْنَ.
صیغه ی چهارم فعل بالا یا ماضی مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَمی شودکَوَّرَتْ.
مجهول فعل بالا یا مجهول مفرد مونث غائب فعل کَوَّرَ هم می شودکُوِّرَتْ.
نکته: فاعل بعد از فعل معلوم می آید و نائب فاعل بعد از فعل مجهول می آید و اگر قبل از فعل بیایند دیگر فاعل نیستند و مبتدأ محسوب می شوند پس در آیه (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ) شمس مبتدأ و کورت خبر آن است اما نائب فاعلِ فعل، ضمیر مستتر(هی) است که البته به (شمس) بر می گردد.
[ همه صرف ها ] صرف های سيد حسين اخوان بهابادي (27 مورد)
  سوره صافات آیه 27 -
أَقْبَلَ، اولین صیغه ی فعل ماضی از باب افعال(أَقْبَلَ یُقْبِلُ إِقْبَال) و قبل ریشه ی کلمه است.
  سوره صافات آیه 8 - دانشنامه اسلامی
تسمّع (از باب تفعّل) به معنى طلب سماع وگوش دادن است، کلمه یسّمّعون در اصل یتسمعون بوده و لَا یَسَّمَّعُونَ یعنی طلب گوش دادن نمى‏‌کنند (نمى‌‏توانند بکنند)-نمی توانند گوش فرا دهند ، در وضعیت گوش دادن قرار نمی گیرند.
  سوره نساء آیه 128 -
أُحْضِرَتْ: فعل ماضی/مفرد مونث غایب/(ح ض ر)/ثلاثی مزید_باب افعال/مجهول.
 توضيح : انتهای فعل أُحْضِرَتْ ساکن است. هرگاه این گونه افعال به‌ کلمه‌ای اضافه شوند که ابتدای کلمه‌ی جدید هم ساکن است چون دو ساکن به هم برخورد می‌کنند برای رفع این مشکل یا رفع التقاء ساکنین باید اولی را کسره داد یا به عبارتی باید اولین ساکن را حذف کرد و به جای آن کسره گذاشت مانند أُحۡضِرَتِ ٱلۡأَنفُسُ